سلام به دوستای گلم.............
اوووووووووووووو
چرا لنگه کفش میشوتی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خو میدونم خیلی وقته نبودم اما نمیشد بیام....
به خاطر این تاخیر از همتون معذرت میخوام.
الانم نمیخواستم آپ کنم اما خب دلم نیومد.
خب به قول یاس:
از چی بگم براااات...انتظار داری چه چیزی از جیب من در آااااااااااااااد؟
نزن خووووووووووووووووو...................
الان میگم
قبل عید واستون گفتم که تعلیم میرفتم....
بعد که رد شدم.27 اسفند عقد دختر داییم بود.
به هر زوری بود یه لباس جور کردم.......تازه ی کوچولو هم واسش رقصیدم(آخه نه که گفتم بعدش عقد خودمه بیاد واسم برقصه
)
بعد از یزد اومدیم شهر شریفه ی خودمون...
3فروردین 1391 جشن عقد خودم بود....
صبحش که رفتم آرایشگاه و اگه میدیدین چه قدر صورتم جوش زده بود(حالا تا چند وقت قبلش اصلا صورتم جوش نمیزدا)
بعدش که همسر محترم و گلم اومد دنبالم و رفتیم آتلیه(الان فیلم عقد رو آوردم دیدم آقا دم در آتلیه چادر رو تهشو،سر من کرده...ینی سوتی در حد تیم ملی)
بعد باهمون چادر ته به سر،ما رو آورده دم در خونه...همه هم تو کوچه بودنا ...بعد مامانم بنده خدا تا دید چادرم برعسکه زود ما رو برد توو...چادرو در آورد از سرمون
حالا داشته باشین سوتی منو...ینی در حد سریال مسیر انحرافی بود...
وقتی که میخواستم وارد خونه بشم ...صندلامو دم درش در آوردم...بعد رفتم بشینم یهو یادم اومد درشون آوردم
زود زود برگشتم و به طیبه(جاری گرامی)گفتم،گفت خو چرا در آوردی؟؟؟؟؟منم که هنگ کار خودم بودماااااااااااااااااااااااااا
بعدش الان ینی فیلمه رو دیدم به عمق سوتیم پی بردم(خو خنده داره مگه؟تا حالا تجربه نکرده بودما)
بعدم که.....
ها چیه؟
دوتا سوتی گفتم فکر کردی تا 3 نشه بازی نشه؟دنبال سومیشی؟؟؟؟؟؟
بدو برو خونتون....
نه
وایسا ،اول تا آخر مطلبمو میخونی بعد نظر میذاری بعد آهنگ فرزاد فرزین رو که گذاشتم گوش میدی بعد اگه دوس داشتی میری
آفرین
دیگه سوتی ندادم تو عقدم...
بعد از عقد
5 فروردین بود که به اتفاق خانواده ی همسر رفتیم تهران و من تقریبا دو هفته اونجا بودم(هول عمتونه،خودتونید..........اااااااااااااا دوس داشتم برم)
پس فهمیدید که من تا18فروردین اصلا نمیتونستم که آپ کنم....
آورین(آفرین)
بعدشم که کامژیوترمون تــــــــــــــِـــــــر زده بود . درست نمیشد...بعضی وقتا واس هر کدومتون که میشد از خونه عمم(که بعضی وقتا اونجا بودم)نظر میذاشتم که بدونید نفس میکشم...
فکر کرده بودم مودم کامپیوترم سوخته...حالا نگو امروز عموم اومده دیده گرافیک و یه نرم افزاردیگش درست نصب نیست(خدا عمرش بده که داشتم از بی نتی میمردم)
پس کامللا موجه هستش که چرا نیومدم....
به قول مسیر انحرافی(البته فیلمی کاملا مضخرف و بی محتوا بود اما یه تیکه هاش بد نبود)
داشتم میگفتم به قول مسیر انحرافی(اون پسره که تازه بازیگرشده...دیدین؟)
آهان داشتم میگفتم:
به قول همون آقا
خوب شد....خوب شد الان اومدم؟ها؟
ودر کل شرمندم که نیومدم
راستی عید امسال تی وی ترکونده بود و هی خواننده میاورد...کافه ترانه بود انگار اسم برنامش....یه تیکه دیدم فرزاد فرزین رو هم آورد...راستی نمیدونم آهنگ جدیدش رو گوش دادین یا نه،اما آهنگ وبلاگ من از آلبوم شلیک فرزاد فرزین هستش
میگن ازدواج کرده...البته پارسال این خبر به دستمون رسید اما نمیدونم که راسته یا شایعست ...واگه راسته با کی ازدواج کرده؟
بگذریمممممممممممممممممم.....
الان 7 اردیبهشته دیگه...نه؟
من تولدم 6 اردیبهشت بود.....الان یه روزمه؟نه راستی من ظهر دنیا اومدم تا ظهر 7اردیبهشت نشه ...1روزم نمیشه
و از همه مهم تر....
2اردیبهشت تولد آقاییه گلم بود....اون الان4روز و نصفشه
آخی.............دو هفتست ندیدمش....
گفته توو هفته دیگه میاد......دلمون تنگولیده واسه هم...خو راهم دوره و منم دانشگاه دارم و اونم که اون شرکتشون نمیذاره.....ینی برم صاب شرکتو بکشما...امروزم سرکار بوده...خسته نباشه آقاهیم...قفونش برم
خب دیگه ....
واسه ایندفتون بسه...
اصلا ینی چی بچه مجرد این چندتا خط آخره خوندی ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما کوچیک بودیم پامونو جلو پدر مادرمون دراز نمیکردیم
(شوخی بودا...این تیکه خنده بازار تو عید بود)
خب...بازم مر30 که منو یادتون بود و بهم سر زدین
همین امیدوارم کرد که این وبلاگو بنویسم و ادامه بدم
حالام خوشحال میشم که نظراتونو بگین
سلاااااااااااااااااام.به به! از اینورااااااااااااااا
میدونم اومدنم این دفعه طول کشید.
شرمنده خب سرم شلوغ بود.زن و بچه نمیذارن که.
از تعلیم رانندگی که رفتم بگم واستون؟(سوتی سال شدم اونجا)
البته تعلیمم مربوط به 20 روز پیشه ،یا بیشتر یام کمتر
روز اول که قرار بود بریم کلاس آیین نامه،دیر رسیدیم.آقاهه(مسئول اونجا)گفتش که چرا دیر اومدید،افسر بتون گیر میده و اینا.من و دخی عمه با هم میرفتیم.گفتیم خب ببخشید،بعد گفت شاید راتون نده
یهو دیدم دخی عمه بدو بدو از آموزشگاه زد بیرون،منم همینجوری دویدم دنبالش.حالا آقاهه هم با ما داشت می دویدا.نگو دخی عمه فکر کرده بود کهکلاسا تو پارکینگه(خداییشا)بعد دیدیم خبری نیس اونجا.
آقاهه بمون رسید و گفت:چرا دویدین؟(مسئول اونجا دونفرن که داداشن)
مام گفتیم فکر کردیم کلاسا اونجا برگزار میشه.
بعد گفتش خب داشت واستون میگفت که کجا کلاسه شماها دویدین
انقده خندیدم اون تیکه از کار خودمون
بعدش رفتیم تو آموزشگاه مسئول دوم اونجا گفت چی شد؟
براش گفتیم:گفت کلاس اینوره(اونم خندش گرفته بود)
بعدم که سر کلاس نشستیم.یه جزوه ای داشت افسره گفت یکی از روش بخونه تا من توضیح بدم.
جزوه دست به دست گشت رسید رو صندلی من(هیشکی نخوند که)
بعد گفتم من نمیخونم.گفت بده آقایون.
گرفتم سمت آقایون هیشکی نمیگرفتا.پسره هم که نزدیکه من بود روشو کرده بود اونور(ینی میخواستم با پا برم تو حلقش)
افسره گفت خودت بخون.شروع کردم خوندن.یهو دیدم وسطش یه کلمه های سخت و بیخودیه اصلا نمیشد خوند.
ساکت شدم بعد گفتم:میشه من نخونم؟
کلاس از خنده منفجر شدا.
گفت :خب نخون.کسی که مجبورت نکرده.
دیگه تو کلاسای تعلیم اتفاق خاصی نیفتاد.بعدم که امتحان دادیم
آیین نامه بار اول قبول شدم.اما خب تو شهر رد شدم.
دفه دوم آزمونم که چند روز پیش بود.افسره گفت برو فلانی(همه رو به اسم صدا میکرد)
بعدم رفتم گفت:ضعیفی .
بعدش گفت یه دوبل برو،داشتم خوب میرفتم گفت:برو پایین ردی
همه اونای که پایین وایساده بودن فکر کردن که قبول شدم
گفتن شما که خوب رفتی حتما قبول شدی؟
گفتم نه خیررررررررررررررررررر(آدم حرصش میگیره ینی در حد چی..................)
هفته ی قبلشم که با اجازتون تهران رفتیم واسه خرید عقد،اگه میدیدی
هی اینای که بامون اومده بودنو از اینور به اون ور میکشیدیم.منو آقایی دیر انتخاب میکنیم.
ینی همه خسته ،کوفته.
آخرم خریدمون ناقص موند و من برگشتم .بش گفتم خودت بخر هر چی خریدی دیگه
دیروزم که یزد بودم.آخر این ماه عقد دختر داییمه لباس ندارم بپوشم که،گفتم برم اونجا شاید فرجی بشه
اونجام چیزی نپسندیدم ....صبح امروزم که راه افتادیم از یزد و ظهرم که شهر شریف خودمون بودیم.
بعدم که رفتم رای دادم.(رای اولم بودا،نه که هی سن رای رو بردن بالا ما عقده ای شدیم)
یزد یه مجتمعی بود(شایدم پاساژ)،یه مغازه ای....خودتون عکسو ببینید:

خداییش مدل جدید بودا،حداقل من ندیده بودم.
به زودی چی آخه؟مگه قراره فیلم اکران بشه؟؟؟؟؟؟؟
فکر کنم از اون مغازه ها که میگن از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توشه،اینم همونجوریه...وگرنه که نمینوشتن به زودی
نمیدونم والا..
اونجا صفاییه هم رفتیم(اما پشیمون شدیم).جنسا گرون تا دلت بخواد.بقیشم که بیخیال نگم بهتره
این یکی عکسم تو شهر خودمون بوده ببینید:

خداییش نگاه کنین
نوشته لطفا با ما تماس بگیرید،خب کووو شماره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینو تو کل شهر شونصدتاشو پخش کرده بودنا.
این عکسو دخی عمم بهم داد،گفتش که:یه پسره همینجور رد میشده تو خیابون بعد شماره خودشو پای این ورقه ها مینوشته،میخندیده
ینی سوتیه ها...در حد المپیک
تو اتوبوس که از یزد میومدیم..من و دخی عمه پیش هم بودیم.دوتا پسره جلومون نشسته بودن.صندلیاشونو انقد خوابونده بودن که ما در تنگنا بودیم(البته دخی عمه قبلش بش تذکر داده بود و مثلا درستش کرده بود)،یکیشون خوابشون برده بود منم از این منظره ازش عکس گرفتم،انقده خندیدیم

عکسه چیز خاصی نداره...فقط پشت یه کله است
اینم آپ...هی میگین آپ کن...پس نظر بدین تا زود زود آپ کنم....
پ.ن1: مدیونید بگید فرانک دیوونس
پ.ن2: به نظرتون ایندفه رانندگی قبولم؟
پ.ن3:به نظرتون من نماینده میشم؟
پ.ن4: به نظرتون من خوابم میومده اینا رو نوشتم؟
پ.ن5:مشکلم در حال حل شدنه
پ.ن6: شرمنده من بلد نیستم چه جوری آهنگ رو بذارم و شما دانلود کنید.ممنون میشم یادم بدید
پ.ن7:در ضمن قصد توهین به هیشکی رو ندارم(یزدیا بشون برنخوره)آخه یه اتفاقی افتاد اونجا...واس همین
سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه.
تو این پستم میخوام یه خواننده رو معرفی کنم که فکر نمیکنم بشناسینش.
آهنگ وبلاگم صدای همین خواننده جوون هستش.نمیدونم گوش دادین یا نه.
اسم این خواننده ابوالفضل مسعودی هستش.
اینم عکس این خواننده :

خب اینم از این خواننده.نظرتونو راجع بهش بگید.
پ.ن1:هی نپرسید چته؟چون نمیتونم بگم.فقط واسم دعا کنید خواهشا
پ.ن2:این روزا که نبودم هم حالم گرفتس هم اینکه تعلیم رانندگی میرفتم(شاید تعریف کردم اتفاقای اونجا رو)
پ.ن3:اگر بازیگر زندگی خود نباشی...بازیچه آن خواهی شد..!
سیلام.چی طوراین؟
ما کمی تا قسمتی خوف همراه با نمره های جذاب و افتادن در درس شیرین اصول حسابداری از نوع یکش هستیم.
من اصول افتــــــــــــــــــــادم.وای وای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا
الان یعنی کلاسم خیلی رفت بالا
(نه که هر کی ترم یک نمره هاش خوب شه بی کلاسه واس همین من عند کلاسم)
دیروز تفلد داداشم بود(واسش هیچی نگرفتم،نه که این هر سال تولد منو یادشه)
شوخیدم واسش کادو خریدیم.چی؟(اون دیگه بین خودمانه)
حالا میخواهم توجهتان را بجلبم به سمت این عکس،
هَـــــــــــــــــــــــــــی وای من فقط نگاه کنا(از یکی از خیابونای شهرمونه)

از این تابلو چنتا برداشت میشه داشت.
1. یعنی عابر پیاده برعکس شه و از خط کشی عبور کنه.
2. قراره یه خیابون به صورت برعکس بزنن و عابرا بدین صورت رد شوند.
3. قوانین راهنمایی رانندگی عوض شده و ما خبر نداریم.
4. شهر ما خیلی باکلاسه برا همین فقط تو شهر ما این نوع تابلو یافت میشه.
5. اینو گذاشتن واسه تست هوش،ببینن مردم میفهمن یا نه
6.گذاشتن محض خنده که روح کل اهالی محترم ن........شاد شه.
7.اینو گذاشتن واس تشخیص هویت
8. آب را گل نکنیم،شاید در خط کشی عابری میخورد آب(نه که تابلوش آبیه)
9. اگه برعکس راه بریم خون به مغزمون میرسه
10. هر که به خط دست بزنه،زنبوره نیشش میزنه
اینا برداشتای من بود.خواستید شمام برداشتاتونو بگید.حال میکنید عجب شهری داریم
راستی ما یه وبلاگ گروهیم داریم(اگه بعضیا یادشون باشه)
یکی از اعضا مطلبی گذاشته با عنوان (ضد فرانک).خوشحال میشم به اونجا هم سری بزنید.
آدرسش اینه:www.youth-group.persianblog.ir
خدا رو شکر که ریزش امتحانا تموم شد.البته واسه ما که اون هفته 5شنبه تموم شد.
اما دلیل اینکه نمیومدم نامزدم اینجا بود و منم یه ماه میشد ندیده بودمش دیگه
جمعه اومد و هی به من زور میگفته..هی میگفت گوشت بخور،گوشت بخور(خب دووس ندارم به کی بگم آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
نشسته بود هی عکسای منو فتوشاپ کرده بودا،منم بش گفتم تو خطرناکیا،عکسامونو پخش نکنی
یکشنبه صبح من و مامانم و نامزد گرامی رفتیم یزد،واسه آزمایش ژنتیک،چون اینجا فقط مشاورش هستش.
عصر یکشنبه نوبت داشتیم،وقتی به ما رسید با هم رفتیم تو،دکتره هی سوال پرسید،هی مربع ...دایره کشید.
من و اون هی میخندیدیم.اومدیم بیرون ،رو کرده به من میگه ،خودمم بلدم مربع ...دایره بکشما چیه اینا آخه.
منم گفتم بیا یه دفتر مشاوره بزنیم،بعد هی میپرسیم شما فامیلین یا نه؟
اگه گفتن آره ،میگیم عمرا ازدواج نکنین بچتون ناقص میشه.
بعدش باید آزمایش خون میدادیم،آقا رو کرده به من میگه خانوما مقدم ترنا.میگم نه دیگه ببین در این موارد اول آقایون.
نشسته ازش آزمایش خون بگیرن،پرستاره معلوم بود تازه کاره،بالای دستشو بسته بعدشم بهش گفته مشتتو ببند،توقع داره که خون بیاد تو سرنگ.
نامزد گرامی ما هم هی میخندید بعد رو کرده به من میگه:اینا اکابر درس خوندن؟
بعد نوبت من شد ،سرنگاشون انقده بزرگ بود که نگو.رو کردم به پرستاره گفتم:اینا چیه آخه یه خورده کوچیکترش کنین.گفت:خب تو عروس نشو،به ما چه
من رگم بد پیدا میشه،هی این سرنگو میچرخوند تو رگ ما،منم گفتم درد داره ها.
رومو اونور کردم میگم پیدا شد؟میگه اصلا رگ داری؟
میگم نه همش مویرگه ،حال کن.
بعدشم از اون چسب باکلاسا دادن زدیم رو دستمون خون نیاد.
نامزدم رفته واساده پیش یه پسره هی میگه آخ آخ درد اومد.پسره بش گفت ما اینقد تو عمرمون آزمایش خون دادیم این کارا رو نکردیم و آخ و اوخ نگفتیم.
اونم گفت :این فرق داره.پسره گفت:چه فرقی.نامزدم گفتش :این خون عاشقیه
رفتیم پولشو حساب کنیم،آقایی ما واساده اونجا یارو بش میگه چه قد باید پست بدم؟میگه 35تومن(حالا 30تومن باید پس میداد بمونا) یارو گفت:ا؟زرنگی؟بچه تهرانی؟
30 تومن باید پست بدم.
شبش خونه داییم بودیم،دخترداییم با نامزدش اونجا بودن.داشتن ماکت میساختن.مام نشستیم کمک کنیم.هی هادی و مرتضی(نامزدانمان)میگفتن:هنر نزد ایرانیان است و بس.
هی مرتضی به هادی میگفت:بدو برو شن بیار مصالح تموم شدا.بدو
بعدم یه مقوا گرفته دستش میگه:کارگران مشغول کارن
دیگه خسته شدیم و خسبیدیم.ظهرشم برگشتیم شهرخودمون.
یه ساعت بعدشم که رفت.هی بش گفتم بمون شب برو.گفتش اون و قت شما جای من میری سر کار؟راستم میگه خسته میشه.کارش زیاده.
نمیدونم از آپ این دفعم خوشتون اومد یا نه؟(به هر حال خاطرستو وبلاگ شخصیه)
حالا توجهتونو میجلبم به یه عسک از یه ماشین عروس:

پ.ن:خاک بر.......پیام زور با این سایتش،هی میخوام نمره هامو ببینم هی نمیشه.(آخر منفجرش میکنم)
پ.ن2:خداییش این پیام زور کی درست میشه؟(به نظر من درس خوندن تو پیام زور از دولتیم سخت تره)
پ.ن3:آپ خودتون طولانیه ،از نظر من به اندازه بود
سلام به همتون.خوبــــــــــــــــــــــــــــین؟
ما پیام زوریا که خوب نیستیم عمرا
(البته من خوبما)
خداییش اینم اقتصاد تیکه پارَست(اقتصاد خرد)
یه سوالایی بود که نگو.هی میزدی ،هی نمیفهمیدی چی میزنی.من همینجور که مشغول الکی زنی
(همون 10،20،30،40)بودم .یهو یه ورقه هام افتاد اونور(همون ور دیگه،خوب ببین)حالا من میترسیدم برم بردارم بگن تخلب (تقلب)میکنی.گفتم ولش کن این مسوولا هی میان رد میشن میدن بم
(اما ندادن که)
خم شدم دیدم دستم نمی رسه،هی خودمو کشیدم دیدم نزدیکه با صورت برم تو زمین،هی پامو کشیدم ،خودمو کشیدم بالاخره با کفش مبارکم موفق شدم برگه رو بکشم طرف خودم.قشنگ علامت استانداردم مونده رو برگه(جای کفشم).
40 تا سوال بود.آخریاش همش حل کردنی بود.هی نگاش میکردم
هی هیچی نمیفهمیدم.خلاصه هر چی بهش میومدو زدم
هر کی از سر جلسه میومد تو حیاط میگفت:مـــــــــن مـــــــــیفتم.
منم گفتم:مشکلی نیست دوباره پا میشی.
اصلا افتادن مال دانشجوه،هر کی ترم یک مشروط نشه اصلا بی کلاسه
بعد از آن با دوستمان به سمت خانه راه افتادیم(نقطه)
تو راه نزدیکای خونه ،یه پسره دم مغازه (واسه شیرآب و اینا بود)وایساده بود بعد دیدم داره اینجوری با گوشیش صحبت میکنه:
ببخشید،شرمنده،عذر میخوام مزاحمتون شدم .این شیر آب خونمون چکه میکنه ......
بقیشو دیگه رد شدم ازش نفهمیدم.بعد رو به دوستم گفتم ببین یه شیر آبشونو میخواد بگه درست کنن یه ساعت داره معذرت میخواد که شیر آبمون چکه میکنه
(خداییشا)
خلاصه اینم از امروز من
حالا توجهتونو میجلبم به یه عکس
البته لطف کنید به ادامه مطلب مراجعه کنید(چون اینجوری صفاش از بین میره
)
ادامه مطلب
