سلام به همه....
حاتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میدونم از دوریم داشتید دیوونه میشدید برا همینم اومدم
مرسی از همه ی کسایی که سر زدن و تولدمو تبریک گفتن.......
مرسی...........
اول از همه هم رها جون تبریک گفته بود...
رها جون مرسی.....واقعا فکر نمیکردم بدونی تولدم کیه....
رها تولد تو چندمه؟
از بقیه دوستان مثله آقا محمد.ر-گیس بریده،آقا مسعود،صورتک،آقا افشین،کیانا خانم،دوشیزه ی عاشق که پرسیده بود با فرزاد فرزین نسبتی دارم یا نه ؟که باید بگم ندارم عزیزم. ازگنه کار امیدوار که مثه اینکه از قالب قبلیم خوششون نمیومد...ازگمنام که همون آقا پویاست و نمیدونم چرا واسم نوشته بود خالی بند و نمیدونم به کی گفته بود چاخان....ازسونیا دخترعمه ی گلم که روز تولدم اومد خونمون و واسم کادو هم آورد...ازسونیان خانم گل....از الهام خانم ...واز آقا احسان که نمیدونم چرا نوشتن پویا واسم ...و از فرزاد پارسایی که برام پیام تبریک گذاشته بود از همتون ممنونم.....مرسی که بهم سر میزدید...بازم معرفت شماها رو عشقه
واما آنچه در این مدت به من گذشت.....
درقسمت قبل خوندید که کامپیوترم خراب شده بود و من به هزار زور و زحمت میومدم نت...البته همش تقصیر یه فلش ویروسی بود که 323تا ویروس انداخته بود تو کامپیوتر اینجانب...اما خب به یاری شرکت فنی مهندسی آپادانا این مشکلم حل شد...
تو این هفته ای که گذشت اتفاقای جالبی افتاد....
یکیش اینکه...
چند روز پیش(یادم نیس دوشنبه بود شاید)بهمون گفته بودن زودتر بریم که مشاور بامون بحرفه.کل دانش آموزای پیش دانشگاهیم بودن...خانم مشاور هی رشته های شناور...غیرشناور ...و نیمه شناور رو توضیح میداد
ما هم هی چشامون اینجوری
ااااااا اینکه دهنه ...وایسا
آهان درست شد
کلی حرفای دیگه هم زد که اصلا حس توضیحش نیس...
تو نمازخونه ی مدرسه همه جمع بودیما.....همه هی الکی تایید میکردن این مشاورم دلش خوش بودا...
بعد رفتیم سر کلاس...
زنگ تفریح منو چندتا از دوستام رفتیم نمازخونه...منم دیدم یادشون رفته میکروفونو جمع کنن.رفتم دکمشو زدم ...
(فضول مته)
بعد روشن شد...بعد هی دیدم داریم حرف میزنیم صدا میپیچه...هیچ جوره خاموش نمیشد..هی دوستام میخندیدن...هی من دکمه میزدم...
آخرسر به شادی گفتم این چه جوریه اومد خاموش کرد...منم بش گفتم:روشن کن توش حرف بزنیم....
اونم روشن کرد....
اول توش گفت 1...2...3.....بعد رفت تو راهرو رو یه دید زد...
بعد گفتم صدا سالن پایین نره مدیر بیاد خفتمون کنه...شادی رفت چک کرد ...دید صدا پایین نمیره...
بعد هی تو میکروفون صدا در میاورد .....منم میخندیدم با دوستام...
هی به من میگفت بیا ببینیم صدات چه جوری میشه ...منم خندم گرفته بود چیزی نمیشد بگم...
بعد یهو شادی شروع کرد تو میکروفون شعر خوندن:اگه گفتین چی میخوند::::::::::؟؟؟؟؟؟؟
اینو میخوند:عروس...دومادو ببوس...................مثه فیلما ببوس..........
منم بغلش وایساده بودم تو بلندگو میگفتم...:دست دست...هی میخندیدیم......
بعدم میکروفونو گرفتم توش گفتم :نقی ناراحتــــــــــــــــــــــــــه....هی میخندیدیم....
بعد دیگه زنگ کلاس خوردو رفتیم سر کلاس....
به شادی گفتم:بیا زنگ تفریح دومم بریم کنسرت محسن یگانه اجرا کنیم
گفت:باشه...زنگ تفریح دوم که رفتیم....دیدیم زرشک....میکروفونو بردن
فکر کنم فهمیده بودن...اما خب حالی دادا
یه هفته و نیم پیش با دوستام رفتیم نارنج قلعه،بدک نبود اینم عکسش:

اگه عکسه بازنشه حق میدم(چون واسه من باز نشد)
خب...
یه خبرم بتون بدم....
ناراحت نشیدا...خب؟؟؟؟؟
توچشای من نگاه کن بگو ناراحت نمیشی
نگاه کردی؟
خب بهت مبگم......
فردا دارم میرم اردو.....
ااااچراگریه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گریه نکن تا بگم کجا میرم...
آفرین...
دارم میرم کاشان.....................
دعا کنید خوش بگذره...چون معلوم نیست کی سرپرسته اردو هستش...
بازم مرسی که سر زدین...
تا زمانی دیگر...که کامپیوتر دمی کشد و ما بازدمی میکنیم.....شما را به خداوند میسپارم
جمله رو حال کردی
