سلام....

اویلا؟

تعجب کردی؟نیشخند

تعجب نکردی؟(بروووووووووووووووووووووووونیشخند)

میخوام یه خاطره از یه دوستم واستون بگم.

دوستم لاغره.یه دوست داره که تپله.

این دوتا با هم رفته بودن بیرون.

یه پسره تا میبینتشون میگه:

اویلا.....................خنده

بعد میگه اویلای کوچک...اویلای بزرگنیشخند

دیروز تو مدرسه ٣تا عروسامون نبودننیشخند

یکی دیگه از بچه ها هم قراره ازدواج کنه.

شی لی لی لی لی....................هورا

یه عروسا هم که بود.

جمعا الان ۴ عدد عروس در کلاس ما موجود است.

هر ردیفمون دوتا مزدوج داره.

غیر از ردیف سوم

دیروز تا دیدمشون بهشون گفتم:

پیف پیف بو میدید؟گفتن چی؟

گفتم ترشیدید رفت.باز به خودمون ردیفمون ٢تا مزدوج دارهنیشخند

تاآخر سال تحصیلی فکر کنم همه تقریبا اگه خونه ی بختم نرن.تا دم در خونه ی بخت برنانیشخند

ولی باز فکر کنم مثه آش (پست قبلی)بشه.

آشم که هیچی نداشت..میترسم یه شوهری گیرم بیاد که اونم هیچی نداشته باشهنیشخند

دیگه حس بیشتر نویسی(همان زیاده نویسی خودمون)رو ندارم.





MihanTheme