چیه ترسیدید ؟نترسید نمیخوام برم سفر تازه اومدم
دیشب رسیدم.زنگ زدم به عمم گفت میخوان برن تهران و قم و جمکران.
صبح خواب بودم عمه زنگ زد گفت تو هم بیا بریم مریم(دختر عمه) التماس میکنه تو رو هم ببریم میگه اوندفعه خیلی حال داد.
اینا رو البته به مامانم گفته بودا منم تو خواب ناز بودم مامانم یهو صدام کرد گفتم چیه؟
گفت عمته میگه میای بریم منم که گیج میزدم گفتم:ها؟
گفت میگه میای؟
گفتم اگه دیشب میگفت میرفتم چرا دیشب نگفت الان که هیچیم آماده نیست بعدشم دوباره گرفتم خوابیدم.
هی قطع و وصل میشدم.بعدشم رفتم خونه دوستم فک زدیم با هم.
عصرم اون یکی دختر عمم اومد رفتیم گوشیشو عوض کرد
من یه عمه دارمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا(به شما چه؟
)
خی دیگه عرضی ندارم اگه طولی بود بگید
