
امروزآخرین امتحانو دادمو.........خلاص ....شدم..
این امتحانا داشت بدجور رومخم اسکیت میرفت...دیگه مخم شده بود مثه یه پیست اسکی که ترکیده...پاهامم دارن منفجر میشن از بس موقع درس خوندن راه رفتم
حالا گیرم ما امتحان دادیم...بعدش که چی...؟بعضی معلما فقط دنبال این بودن که عقده هاشونو تو ورق امتحان ترم خالی کنن؟
خب دبیرای عزیز...عقده ها خالی شد؟سبک شدین؟خوب بگرد ببین اون گوشه موشه ها عقده ای چیزی نمونده؟تعارف نکنه اگه مونده بگو که رودل نکنی....
مخصوصا تویی که امتحان امروز رو طرح کردی...شاید اصلا نیای مطلبمو بخونی ...اما خب میخوام یه ایرادی ازت بگیرم...بارم بندیت کاملا اشتباه بود.
فصلی که 2ونیم نمره داشت رو تو یه نمره خلاصه کردی و فصلی که 2 نمره داشتو تو 4یا 5 نمره تفسیر کردی.
حالابه نظرت ما میتونیم اعتراض کنیم یا باید بشینیم نگا کنیم؟آخه عزیز من چرا سوالی که حتی یه بارم ازماتو کلاس نخواسته بودی رو تو امتحان دادی؟
اینجا اوج عقدت بوده؟؟؟؟؟چه کاریه خب؟
البته شایدم من دانش آموز خوبی نبودم...حتما اینجوری بوده...بگذریم
فردا روز مادره.....
الهی قربون مامانم برم که هر چی قربونش برم بازم کمه...
این عکسم اول تقدیم به مامان خودم بعدم همه ی مامانای دنیا:

مامانی خیلی دوستت دارم...
"روزت مــــــــــــــــــــــــــــبــــــــــــــــــــــارک"
میدونم نمیای اینجا رو بخونی ...اماخب خیلی اذیتت کردم...ببخشید مامانی...
منو میبخشی؟؟؟؟؟؟
واما....
از امتحانا خلاص شدیم حالا افتادیم تو وادی کنکور...
به عبارتی از این خلاص شدیم و گیر آنیم....
حرف آخر:
گاه می گویم باخود سهم من از زندگی چیست؟
گاه می گوید همه
گاه می گوید"هــــــیـــچ"
