سیلام خوفین؟چی خفرا؟
نترسید من فرانکم منتهاش ورژن جدیدشه تازه اومده
(بدو بخر تا نتمومیده)
خب...واما امروز در دانشگاه چه گذشت...
امروز امتحان میان ترم تفسیر داشتیم.انقد دانشجوها زیاد شده بودن که نگو.
از اونجای که دخترا زرنگن اکثر صندلیها رو پر کردن.پسرا هم خب تک و توکی نشستن و بقیه بنده خداها جاشون نبد(حقشونه)
یه پسره آخرسر رسید(کمی تا قسمتی فشن) بعد دنبال صندلی میگشت بشینه.یه پسره دیگه گفتش بیا اینو بردار
منم رو به دوستم گفتم :کاش اون صندلیه بش بیفته که دستش در میاد
(آخه یه صندلی هستش دوبار تاحالا مینا روش نشسته موقع امتحان هی دستش دراومده)
خلاصه پسره تا نشست....
بله
....همون صندلیه بش افتاد.
به دوستم گفتم آخ جون اون صندلیه بش افتاد دلم خنک شد.دوستم گفت بدجنس
امتحان تفسیر فوق العاده آسون بود.بعد از امتحان کلاس اصول حسابداری 1 داشتم
البته نصفه بیشتر کلاسو به خاطر امتحان نتونستم برم
رفتم تو کلاس نشستم.بعد که توضیحای استاد تمومید.گفتش اینا رو که گفتم یاد بگیرید واسه حسابداریه و حسابداری خوبه.مام گفتیم ،ما مدیریتیم.چ کار داریم به حسابداری؟
گفتش:پس فردا همتون حسابدار میشین.
منم گفتم:یعنی 4شنبه همین هفته؟(همه خندیدنا)
بهدشم که کلاس تمومید و تشریف آوردیم خونه.
واما...
در ادامه نظرتونو به یه عکس میجلبم که خودمون با دخی عمه انداختیم.عکسه مال تابستونه(فکر کنم شهریور)
رفته بودیم یه شهری مطب دندون پزشکی که یهو....
خودتون ببینید:

ما که کلی روحمون شاد شد و خندیدیم.
یه خورده گلدونه واس گله(گل که چه عرض کنم...علف هرزم نیس)کوچیک نیست؟
