این روزا همچینی این امتحانا بارید که نگو حسابی دیوونمون کردهیپنوتیزمچشامونم هی بلبلی میزنههیپنوتیزمهیپنوتیزم

خداییش انصاف بود این امتحانا؟امروز کم مونده بود دیگه بیهوش شم.خمیازه

مثه کنکور میمونه منتهاش بدون گزینستنیشخند

خداییش مشکل از ماهاست یا طراح..........................................

امروز میخواستم هرچی از دهنم در میاد بگمانیشخنداما نمیشد چون بیرونم مینداختن.

پس شروع کردم هی پامو تو دیوار کوبیدم(آخه منو چسبوندن به دیفالنیشخند)

بعد دیدم پاکوبیدن فایده نداره دیگه نکوبیدم.

این امتحانا که با وزشش ما رو کور کرد.

دیشب برف شروع کرد به باریدن ما نیشمون تا ته باز شده بود که امروز تعطیل میشیم.هی باداداشم یا تو کوچه رو میرفتیم نگاه میکردیم یا تو حیاطنیشخند

بابام دیگه خفن جوشی شده بودا

هی تو اتاقم درس میخوندم هی از پنجره بیرون رو نگاه میکردم

وقتایی هم که نگاه نمیکردم به داداشم میگفتم ببین اگه زیاد میاد بقیشو نخونم فردا تعطیلهنیشخند

اما صبح که از خواب پاشدم مثه یه غنچه وا شدم دیدمهیپنوتیزم

باز دیدمهیپنوتیزم

وباز هم........هیپنوتیزم

هیچی جایی نبود که فقط اندازه یک هزارم میلیمتر برف بود که اونم به صورت یخ بندان موجود بود.

پس رفتم و امتحان دادمنیشخند

اینم یه عکس:

 

این عکسه بیانگر حال من در امتحاناستا؟نیشخند

خوف بود؟






MihanTheme