این روزا همچینی این امتحانا بارید که نگو حسابی دیوونمون کرد
چشامونم هی بلبلی میزنه

خداییش انصاف بود این امتحانا؟امروز کم مونده بود دیگه بیهوش شم.
مثه کنکور میمونه منتهاش بدون گزینست
خداییش مشکل از ماهاست یا طراح..........................................
امروز میخواستم هرچی از دهنم در میاد بگما
اما نمیشد چون بیرونم مینداختن.
پس شروع کردم هی پامو تو دیوار کوبیدم(آخه منو چسبوندن به دیفال
)
بعد دیدم پاکوبیدن فایده نداره دیگه نکوبیدم.
این امتحانا که با وزشش ما رو کور کرد.
دیشب برف شروع کرد به باریدن ما نیشمون تا ته باز شده بود که امروز تعطیل میشیم.هی باداداشم یا تو کوچه رو میرفتیم نگاه میکردیم یا تو حیاط
بابام دیگه خفن جوشی شده بودا
هی تو اتاقم درس میخوندم هی از پنجره بیرون رو نگاه میکردم
وقتایی هم که نگاه نمیکردم به داداشم میگفتم ببین اگه زیاد میاد بقیشو نخونم فردا تعطیله
اما صبح که از خواب پاشدم مثه یه غنچه وا شدم دیدم
باز دیدم
وباز هم........
هیچی جایی نبود که فقط اندازه یک هزارم میلیمتر برف بود که اونم به صورت یخ بندان موجود بود.
پس رفتم و امتحان دادم
اینم یه عکس:

این عکسه بیانگر حال من در امتحاناستا؟
خوف بود؟
