خدا رو شکر که ریزش امتحانا تموم شد.البته واسه ما که اون هفته 5شنبه تموم شد.

اما دلیل اینکه نمیومدم نامزدم اینجا بود و منم یه ماه میشد ندیده بودمش دیگه

جمعه اومد و هی به من زور میگفته..هی میگفت گوشت بخور،گوشت بخور(خب دووس ندارم به کی بگم آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

نشسته بود هی عکسای منو فتوشاپ کرده بودا،منم بش گفتم تو خطرناکیا،عکسامونو پخش نکنینیشخند

یکشنبه صبح من و مامانم و نامزد گرامی رفتیم یزد،واسه آزمایش ژنتیک،چون اینجا فقط مشاورش هستش.

عصر یکشنبه نوبت داشتیم،وقتی به ما رسید با هم رفتیم تو،دکتره هی سوال پرسید،هی مربع ...دایره کشید.

من و اون هی میخندیدیم.اومدیم بیرون ،رو کرده به من میگه ،خودمم بلدم مربع ...دایره بکشما چیه اینا آخه.

منم گفتم بیا یه دفتر مشاوره بزنیم،بعد هی میپرسیم شما فامیلین یا نه؟

اگه گفتن آره ،میگیم عمرا ازدواج نکنین بچتون ناقص میشه.

بعدش باید آزمایش خون میدادیم،آقا رو کرده به من میگه خانوما مقدم ترنا.میگم نه دیگه ببین در این موارد اول آقایون.

نشسته ازش آزمایش خون بگیرن،پرستاره معلوم بود تازه کاره،بالای دستشو بسته بعدشم بهش گفته مشتتو ببند،توقع داره که خون بیاد تو سرنگ.

نامزد گرامی ما هم هی میخندید بعد رو کرده به من میگه:اینا اکابر درس خوندن؟نیشخند

بعد نوبت من شد ،سرنگاشون انقده بزرگ بود که نگو.رو کردم به پرستاره گفتم:اینا چیه آخه یه خورده کوچیکترش کنین.گفت:خب تو عروس نشو،به ما چه

من رگم بد پیدا میشه،هی این سرنگو میچرخوند تو رگ ما،منم گفتم درد داره ها.

رومو اونور کردم میگم پیدا شد؟میگه اصلا رگ داری؟

میگم نه همش مویرگه ،حال کن.

بعدشم از اون چسب باکلاسا دادن زدیم رو دستمون خون نیاد.

نامزدم رفته واساده پیش یه پسره هی میگه آخ آخ درد اومد.پسره بش گفت ما اینقد تو عمرمون آزمایش خون دادیم این کارا رو نکردیم و آخ و اوخ نگفتیم.

اونم گفت :این فرق داره.پسره گفت:چه فرقی.نامزدم گفتش :این خون عاشقیه

رفتیم پولشو حساب کنیم،آقایی ما واساده اونجا یارو بش میگه چه قد باید پست بدم؟میگه 35تومن(حالا 30تومن باید پس میداد بمونا) یارو گفت:ا؟زرنگی؟بچه تهرانی؟

30 تومن باید پست بدم.

شبش خونه داییم بودیم،دخترداییم با نامزدش اونجا بودن.داشتن ماکت میساختن.مام نشستیم کمک کنیم.هی هادی و مرتضی(نامزدانمان)میگفتن:هنر نزد ایرانیان است و بس.

هی مرتضی به هادی میگفت:بدو برو شن بیار مصالح تموم شدا.بدو

بعدم یه مقوا گرفته دستش میگه:کارگران مشغول کارننیشخند

دیگه خسته شدیم و خسبیدیم.ظهرشم برگشتیم شهرخودمون.

یه ساعت بعدشم که رفت.هی بش گفتم بمون شب برو.گفتش اون و قت شما جای من میری سر کار؟راستم میگه خسته میشه.کارش زیاده.

نمیدونم از آپ این دفعم خوشتون اومد یا نه؟(به هر حال خاطرستو وبلاگ شخصیه)

حالا توجهتونو میجلبم به یه عسک از یه ماشین عروس:

پ.ن:خاک بر.......پیام زور با این سایتش،هی میخوام نمره هامو ببینم هی نمیشه.(آخر منفجرش میکنم)

 

پ.ن2:خداییش این پیام زور کی درست میشه؟(به نظر من درس خوندن تو پیام زور از دولتیم سخت تره)

پ.ن3:آپ خودتون طولانیه ،از نظر من به اندازه بودنیشخند





سلام به همتون.خوبــــــــــــــــــــــــــــین؟

ما پیام زوریا که خوب نیستیم عمرانیشخند(البته من خوبما)

خداییش اینم اقتصاد تیکه پارَست(اقتصاد خرد)

یه سوالایی بود که نگو.هی میزدی ،هی نمیفهمیدی چی میزنی.من همینجور که مشغول الکی زنینیشخند(همون 10،20،30،40)بودم .یهو یه ورقه هام افتاد اونور(همون ور دیگه،خوب ببین)حالا من میترسیدم برم بردارم بگن تخلب (تقلب)میکنی.گفتم ولش کن این مسوولا هی میان رد میشن میدن بمنیشخند(اما ندادن که)

خم شدم دیدم دستم نمی رسه،هی خودمو کشیدم دیدم نزدیکه با صورت برم تو زمین،هی پامو کشیدم ،خودمو کشیدم بالاخره با کفش مبارکم موفق شدم برگه رو بکشم طرف خودم.قشنگ علامت استانداردم مونده رو برگه(جای کفشم).

40 تا سوال بود.آخریاش همش حل کردنی بود.هی نگاش میکردمهیپنوتیزم هی هیچی نمیفهمیدم.خلاصه هر چی بهش میومدو زدمنیشخند

هر کی از سر جلسه میومد تو حیاط میگفت:مـــــــــن مـــــــــیفتم.

منم گفتم:مشکلی نیست دوباره پا میشی.

اصلا افتادن مال دانشجوه،هر کی ترم یک مشروط نشه اصلا بی کلاسهنیشخند

بعد از آن با دوستمان به سمت خانه راه افتادیم(نقطه)

تو راه نزدیکای خونه ،یه پسره دم مغازه (واسه شیرآب و اینا بود)وایساده بود بعد دیدم داره اینجوری با گوشیش صحبت میکنه:

ببخشید،شرمنده،عذر میخوام مزاحمتون شدم .این شیر آب خونمون چکه میکنه ......

بقیشو دیگه رد شدم ازش نفهمیدم.بعد رو به دوستم گفتم ببین یه شیر آبشونو میخواد بگه درست کنن یه ساعت داره معذرت میخواد که شیر آبمون چکه میکنهخنده(خداییشا)

خلاصه اینم از امروز من

حالا توجهتونو میجلبم به یه عکس

البته لطف کنید به ادامه مطلب مراجعه کنید(چون اینجوری صفاش از بین میرهنیشخند)


ادامه مطلب

خب بالاخره قسمت شد و ما دست به کیبورد شدیم.

از اون هفته این سیستم پیام زور ما شروع به کار کرد.اول ادبیات داشتیم.ماشالا چه قد شاعر داریماااااااااا.بیکار بودن نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مثلا سهراب سپهری یه تیکه شعرش این بود:

یادم باشد از باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.

خب برو بخر این نوشتن داره؟برم خودمو بکشم ماشالا بعضیا هم که انقده شغل داشتن نمیدونستن چیکار کنن.

همینکارا رو کردن شغلا تهیده دیگه

بعدش (ینی دوروز بعدش)اصول حسابداری(1) داشتیم.

استادی فوق العاده سختگیر همراه با وزش پروژه و نوشتن مخش.

باورتون میشه؟ما مخش مینویسیم.وادارمون میکنه کل مسائل رو حل کنیم.هر کیم حل نکنه منفی میگیره.

اما خب با وجود سخت گیریاش.باحالم هست.اسم یه دختره پریا بود هی میخوند پویا پویاااااا

بعدم یه سوال میپرسیدیم.میگفت بله عزیزم.نیشخند

بهد اون اقتصاد خرد داشتیم.انگار ضبطو روشن کرده باشنا.یه سره توضیح میداد دستش درست.خب از همه بیشتر از این استاد خوشم اومدا.خوب توضیح داد هرچند خیلی زیاد درس داد.

عصر همون روز مبانی سازمان مدیریت داشتیم.

استاد ریپیت میزد.هی میگفت 6نمرتون دست ماست.(پ ن پ .فکر کردم دست ماست .تو اومدی بگیری)

تصمیم گرفتیم دیگه سر کلاسش نریم.چون چیز زیاد خاصی نمگه.

دوباره شنبه این هفته ادبیات داشتیم.این استاده اصلا حضورغیاب تو کارش نیستا.فکر کنم یه صد نفری باشیم.این اسکیژنای کلاس میتمومه آخر خفه میشیمنیشخند

تازه سر کلاسش مثبت گرفتم.اونم سر چه مسئله مهمیانیشخند

گفت شیر باشیر معنیش فرق داره؟همه گفتن آره.گفت الان این شیر و شیر که من نوشتم فرق داره؟باز همه گفتن آره.من گفتم نهههههههههههههههههه.تو جمله باید بیاد.در اون صورت فرق داره

گفت:آفریننننننننن.فامیلیت؟گفتم.......بعد گفت یادم باشه(آخه تو اصلا لیستو نگاه میکنی که منو یادت باشه؟)

امروزم که اصول حسابداری داشتم.اوه اوه.مخشامونو دید.نفصه بچه ها ننوشته بودن.گفتش منفی میدم.

همه چونه میزدنا.البته ما که منفی نگرفتیم.اما خب مچمون درد گرفت خفنا.انقده زیاده

تازه گفته باید واس خودتون مثه همین مسئله ها رو بنویسین بحث به بحث که میریم جلو هی بهش سوال اضافه کنین.واس خودتون سند درست کنین.دفتر کل درست کنینهیپنوتیزم

چشا بلبلی میزدا.یه دخترا یه صدا از خودش درآورد.بعد از استاد اجازه گرفت بره بیرون .استاد بش گفت باز از اون صداها دربیار.(حساب کار اومد دستش.)

رفت بیرون .اومد غمگین بود.استاد بش گفت چرا دپسرده شدی؟بعد نشست

بعد گفت حالا میریم دفتر معین رو توضیح بدیم.

گفتم:نه؟این بیکار بوده دفتر زده؟فضولهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

راستی یه چیزی الان یادم اومد

سر اقتصاد خرد از اونجای که ما دخترا از پسرا بیشتر بودیم.جامون نمیشد تو کلاسه.بعد پسرا را مجبور کردیم برن کلاس ما.ما رفتیم کلاس اونانیشخند

پسرا هی غر میزدنا.

همینجور که استاد درس میداد یه پسره اومد کیفشو ببره.من گفتم:خوبه خودشو یادش نرفته ببره سر کلاس.یکی دیگه هم اومد جزوشو برداره.در ضمن اینکه میخواستیم جا به جا شیمم.یه پسره تو خودش بود یادش رفته بود بره.یهو پاشد گفت:اا منو اینتو با اینا تنها گذاشتنا

آها راستی داشتم میگفتم:آره خلاصه همینجور که استاد درس میداد یه پسره در زد اجازه گرفت اومد نشست

استاد گفت:آخرین نفری که اومد کلاس از این قسمت بلند روخونی کنه.

پسره گفت:من که کتاب ندارم

بعد دوباره یه ذره فکر کرد گفت:ااااااا من که مبانی داشتم.اینجا که اقتصاد خرده.

استاد گفت:خوب شد گفتم بخونیا

بعد پسره پاشد رفت.

ما همه خندیدیم گفتیم چه گیجه.

بعد از چند دقیقه باز در کلاس زده شد.پسره بود.گفت:استاد این کلاس مبانی تشکیل نشد.گفتن بیام همینجا بشینم

باز ما خندیدیما.

بعد نشست

چه پست طویلی شداااااااااااااااااااااااااااااا.

اکشال نداره.خیلی وقت بود ننوشته بودم.

پ.ن1:سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!

پ.ن2:ساعت 11اومدم خونه.مامانم میگه الان اومدی؟میگم پَ نه پَ!2ساعت پیش اومدم الان داره تکرارش پخش میشه.

پ.ن3:امیدوارم خوشتون اومده باشه.ببینم چیکار میکنیدا.نظر و اینام یادتون نره

 

 

 

 





MihanTheme