بعد از مطلب قبلیم تصمیم گرفتم جای اینکه عکسا رو هی کپی کنم از سایتای دیگه و واستون بذارم عکسایی که خودم گرفتمو بزارم(البته عکسای جالبی که از اینور اونور باشه میزارما)

دیروز من انقدر تو کلاس خندیدم که فکر میکنم دیگه انضباطی واسم نمونده باشه.

زنگ اول ریاضی داشتیم(دبیرمون همون آقاهه است که شادی میگفت پسرهنیشخند)

بنده خدا داشت اشتباهی میرفت تو کلاس رو به رویی که بچه ها هی صداش کردن اومد اینور.خودش داشت به خودش میخندید چه برسه به مانیشخند

اومد نمره های درخشانمونو نشونمون داد همه خداراشاکربودن که نیفتادن(الکی خوشیمانیشخند)

بعدش شروع کرد درس دادن.منم حرصم در اومده بود.هی به سحر میگفتم بگو خسته نباشید دیگه این کشتمون.اما سحر نگفت که.

تازه یه چیزی رو باز دبیرمون اشتباه گفته بود گفتش درست کنید(کارهمیشگیشهنیشخند)

بعدش گفت البته اونجوریم درست بودا(منم به زری گفتم:ببین میخواد کاراشو ماس مالی کنه که مابیخیال شیم اما کور خوندهنیشخند)

منم شروع کردم به غلط گیر زدن.هنوز ماننوشته بودیم گفتش:میریم مبحث بعد

منم گفتم ما که هنوز غلط گیره خشک نشده بقیشو بنویسیم که(بغل دستیم میخندیدنیشخند)

زنگ دوم زبان انگلیسی داشتیم درس درباره ی این بچه هایی بود که کار میکنن.

این خانمه ما رو خفه کرده .سوال میپرسه که داوطلبانه جواب بدیم بعدش اگه دست نگیری خودت داوطلب نشی به زور داوطلبت میکنه(مخصوصا منو دوستامونیشخند)

زنگ آخر که نگوادبیات بود مثه کلاس تقویتی .سحر یه بسته بیسکوییت داشت هی میز به میز میچرخید.رسیده بود به محدثه یهو دیدم داد به من.گفتم چیکارش کنم؟گفت بده سحر دیگه.

من دادم بغل دستیم .اونم بیسکویتو داد به سحر.

دبیرمون هی معنی شعر میگفت:اینقدر شعره بی مزه بود.

عوانش این بود فنگار:گویی بط سفید صابون به پر زده ...یه همچین چیزایی.

نه ......عنوانش اینه الان از ادبیات دیدم(گویی بط سفید جامه به صابون زده است)

بعد به دبیر گفتیم بط یعنی چه؟گفت یعنی مرغابی.

گفتم خوب مثه آدم مینوشت گویی مرغابی پراشو تو صابون زده دیگه.چرا زجرمون میدن.

تازه بط به معنی یک نوع ساز هم هست.

بعدش هی بچه ها گیر دادن شکل این ساز چه جوریه؟دبر پاتخته کشید.

منم پشتم به تخته بود یهو رومو برگردوندم تا رو تخته رو دیدم زدم زیر خندهقهقهههمه خندیدناقهقهه

الهی بمیرم دبیرمون خجالت کشید(خب خوب میکشید تا نخندمنیشخند)

این شعره یه معنی مزخرفی داشت به دبیرمون گفتم فکر کنم شاعرش مواد مخدری چیزی زده که اینا رو نوشته.(درک ادبی رو داریننیشخند)

یه بیتشو مینویسم:

گویی بط سفید جامه به صابون زده است

                                             کبک دری ساق پای در قدح خون زده است

امروزم که کلاس اضافه ی شیمی داشتیم.هی یه دانشمند گفت خواص اسید و باز اینجوریه یه قرن از نظریه بنده خدا استفاده کردن بعدش یک دانشمند گرامی دیگه اومده دیده نه.....این نظرش فراگیر نیستش که یه نظریه دیگه داده.

قربونشون بشن مولفان محترم هی نظراتشون کامل میشه ارواح عمشوننیشخند

خب دیگه خیلی زیادی نوشتم شنبه هم قراره وبلاگ گروهی رو آپ کنم و از خودم بگم.خواستید شنبه به اونجا هم یه سری بزنین.

اینم ]چندتا عکس که خودم گرفتم:

این اولیش که مال سعدیه شیراز هستش.

اون آقا نگهبانه هم من نمیشناسم کیه (پس نپرسیدانیشخند)

این دومی هم مال شیرازه(فکر کنم عفیف آباد؟)

خب قشنگه؟یا نه؟

عنوانم البته با نوشته هام جور در نیومدا؟نه؟اما به نظر شما انضباط ما چه شود؟








MihanTheme