خب...
دفعه قبل گفتم که قراره برم اردو....
آخرش شنبه رفتیم اردو....جاتون خالی ...حالی دادا
صبح ساعت ۶ پیاده با دوتا زری ها راه افتادیم به سمت مدرسه...طبق معمول ماها اولی بودیم...کمی صبر کردیم . ...
بازم صبر
وبالاخره..نرم ..نرمک...بقیه دوستان محترمه ...مجرده...متاهله
و غیره اومدن
اما....
دیدیم اصل کاری نیومده
اصل کاری کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب راننده و مینی بوس دیگه
هفت و نیم دیگه راه افتادیم..(همه جا هواپیماها تاخیر دارن..ما مینی بوسمون
)
سه ساعتی تو راه بودیم و اولین جایی که رفتیم باغ فین کاشان بود
اینم عکس یه تیکش:

خب دیدید؟
به عکاسیم نمره چند میدی؟؟؟؟؟؟؟؟خدایی بگو...خب
اینم عکس دوم از تیکه ی دیگه ی فین کاشان

خب بعدشم خانه طباطبایی ها وخانه عباسی...اونجا توریست زیاد بود...
هی دوستم بشون میگفت:please take a photoاونا هم میومدن باش عکس مینداختن.
هی اینکارو شادی تکرار میکردتا اینکه به یه زنه گفت...بعد دیدیم زنه مثه بلبل داره فارسی حرف میزنه
خندمون گرفته بود..شادی گفت بیا بریم این میفهمه چی میگیم ضایس
ما هم بیخیالش شدیم....راستی تو باغ فین داشتم از دوستام عکس میگرفتم یهو دیدیم یه پسره اومد وسطشون واساد..همینجوری موندم
...یهو دیدم بعد از چند دقیقه ضایع شد رفت
بعداز خانه طباطبایی ها و عباسی ها...رفتیم یه پارک واسه ناهار.متاسفانه پارک پچولی بود
من که به اون پارک لقب پارک قلیون دادم...آخه هر پسری میومد یه قلیون تو دستش بود
بعد ازپارک بازار رفتیم یه نموره خرت و پرت بخریم...یه مغازه عروسک فروشی بود داشتم عروسک قیمت میکردم...یه تمساح کوچولو بود..پرسیدم چند؟گفت 6تومن...گفتم چه خبره 6تومن؟این آخه چه قده؟
مغازه دار گفت:خارجیه...سپیده بغلم واساده بود گفت:الان این ازکجا معلوم میشه که خارجیه یا نه؟
فروشنده گفت:قابل شستشوه...منم گفتم ما که همه عروسکامونو میشوریم...
دیگه هیچی نگفت
بعد دیگه سوار مینی بوس شدیم و به سمت آقا علی عباس حرکت کردیم...راستی من تو راه هی تو سقف میکوبیدم و آهنگ میساختم بعد یه شعرو میخوندم همه همراهی میکردن...
چون هیچ شعری یادمون نمیومد...هی شعر کلید حسین تهی رو خوندیم...
هی ریپیت میزدیم...بعد منم واس تنوع گفتم :بیاین یه لهجه ی شهر خودمون بخونیم...
که خودم خوندم...بقیه هم نیششون تا ته رفته بود
وقتی رسیدیم آقا علی عباس ...اول رفتیم بازارش...میخواستم واسه الهام یه چی بخرم...تو یه مغازه یه مجسمه فینگیلی 3تومن بود...
از فروشنده پرسیدم چند؟گفت 3تومن....منم به زری گفتم این نمیارزه...بعد فروشنده گفت بیارم؟گفتم نه
گفت چرا؟گفتم چون 3تومنه....بعد یهو گفتش ...شما بچه اصفهانید
منو دوستمم نیشمون تا ته رفت گفتیم فهمید
...باز خوبه شهرستانمونو نفهمید
بعد ازاون میخواستن واسمون بستنی بخرن بخوریم.من گفتم فالوده-بستنی میخوام
دیدم فالوده رو روش بستنی قیفی ریختن دادن بهم
به دوستام گفتم...نه ...خداییش ما پارسال شیراز فالوده-بستنی خوردیم این شکلی بود؟
بعد رفتیم زیارت
اینم عکس امامزاده آقا علی عباس:

بعدازامامزاده هم که راه افتادیم سمت ن...ن.
تو مینی بوس یه مراسم عقد الکیم برگزار کردیم...داماد من بودم
حدودای 10ونیم بود نمیدون...ده بود...حالا یه وقتی بود که رسیدیم...
منو دوتا زری ها خسته کوفته پیاده به سوی خانه به راه افتادیم
راستی روز معلمم یه روز باحال بود
باز میکروفون تو نمازخونه مونده بود
مدیر داشت از سالن پایین درباره کنکور و کد رهگیری میگفت...
این شادی باز بلندگو رو برداشته بود داشت میگفت اصلاحیه کنکور...توجه توجه...
ما هم هی میخندیدیم...
یهو میکروفونو گرفتم از شادی،
توش می تراود مهتاب...میدرخشد شب تاب رو به شیوه آهنگای قدیمی خوندم....بعدم گفتم یهو مدیر بیاد میکروفونو دادم شادی...هی توش صدا مدا در میاورد
خلاصه حالی داد...
امروزم که روز آخر سال تحصیلی90 در مقطع پیش دانشگاهی بود . از18 اردیبهشت امتحاناتم شروع میشه...برامون دعا کنید تا تو امتحانات موفق شیم...و کنکور هم قبول شیم...
تا بعد امتحاناتم شاید اصلا آپ نکنم....اما اگه وقت بشه به نظراتون میپاسخم...
بازم دست همتون مرسی....
منتظرم اینجا رو نظر بارون کنیدا
