میخوام از جلسه اول کلاس تستی بگم که هفته پیش دوشنبه برگزار شد و ما رفتیم:

ابتدا بنده آماده شدم وبه سمت خونه فاطی(باعرض معذرت از بعضیا...چون 13 ساله دوستمه ....دوس دارم بش بگم فاطی....همینه که هستنیشخند میخوای بخواه نمیخوای میخوامچشمک)

رسیدم دم خونه فاطی درو زد و رفتم تو حیاط منتظرش وایسادم...یهو سرمو بالا آوردمتعجبهاااااااااااااا اگه گفتی چی دیدم؟

فاطی با فرم مدرسه بودهیپنوتیزمیهو همینجوری که داشتم نگاش میکردم خندیدمقهقهه

گفت کوفت...گفتم اینجا که دیگه کسی چیزی نمیگه پاستوریزه...برداشتی فرم پوشیدی؟نیشخند

گفت خب مانتو بیرونیامو شستم همین مونده بود پوشیدم...وباز هم نیش بنده تا بناگوش بازشدنیشخند

بعدش رفتیم دنبال بنفشه...بنفشه هم اول عکس العمل منو داشت...بعد تو راه هی به فاطی میخندیدیم دستش مینداختیم(البته خیلی دوسش دارماماچ)

بعدم دنبال اون یکی دوستم رفتیمو ...دیگه خرامان خرامان به سوی مدرسه رفتیم..

وقتی رسیدیم هی میخواستیم بریم تو دفتر با اون تیپا رومون نمیشد که فاطی رو فرستادیم تو دفتر که یه سوال بپرسه...گفتیم تو برو امروز فرم پوشیدی شوتت نمیکنن بیروننیشخند

ساعت 10 بود کلاس تست شیمی 2 شروع شد...دبیر هی تست میگفت ما نیز مینوشتیم تا اینکه تخته پرشد و گفت یکی بیاد تخته رو پاک کنه...

منم زدم رو شونه فاطی گفتم تو باید پاک کنی

گفت چرا؟

گفتم چون تو امروز فرم پوشیدینیشخند

هی نیگام میکرد...گفتم خب ما مانتو بیرونیمونه گچی میشه حیفه ...پاشونیشخند

اون روز هر کار میخواستیم بکنیم به فاطی میگفتیم چون تو فرم پوشیدی باید این کارو بکنینیشخند

بعدازکلاس رفتیم حیاط که آب بخوریم...همه آب خوردن تا من دستمو بردم زیر شیرآب.........

اگه گفتی چی شد؟نیشخند

بلــــــــــــه...از اونجای که ما همه جا بو میدیم....آب سرد کن آبش تمومید

حالا همه اینجوریخنثینگام میکردن ...تا دیدن آب تمومید ...یهو همه اینجوریقهقهه

ترکیدن...

منم با تمام خونسردی گفتم..کی آب خواست میخواستم کفشمو تمیز کنم(جون خیگمنیشخند)

بعدشم که به سمت خانه روانه شدیم.....

یه روز دیگه هم که وایساده بودم منتظرفاطی تا بیاد

تو کوچشون یه پسربچه حدودا 3یا4ساله بود...سلام کرد...بش سلام کردم

گفت دوستام اینجانا...گفتم کوشن؟

یهو رفت دم در یه خونه ای هی صدا میزد...حمیدددددددد.حمییییییییییییییییید

بعد یهو دیدم یه پسر بزرگ حدودا 18یاشایدم 20 ساله رو آورده .

سریع پشتمو کردم به پسرکوچولوه ...هم میخواستم بخندم هم میخواستم فرار کنم برم نمیشد که.

دیدم پسرکوچولوه به اون پسر بزرگه داره میگه دوستمو ببین.....هی انگشتشو طرف من میگرفت

هی اونم میپرسید کو؟دوستات اینجا نیستن که....اونم گفت:این

بنده خدا هم با تعجب گفت:این دختره که دم دره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت :آره.....

بعدم فاطی اومد و رفتیم مدرسه...براش تعریفیدم هی میخندید...منم میگفتم همش تقصیر توه منو کاشتی دم در

دیگه هم چیزی میزی ....صندلی اینا یادم نمیاد بتعریفم...

پس بای تا هر وقت که خواستم و خواستید

راستی عکس اولم هیچ ربطی به تست نداره...

اما من ربطش دادمنیشخند(حرفیه؟؟؟؟؟)





MihanTheme